"جادوی عشق " |
به نام آنکه اشک را آفرید تا جهان از عشق نسوزد
|
|
درباره وبلاگ
![]() سلام...
اسم من ایمان ...!!! امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد . برای ارتباط با من وارسال مطلب برای درج در وبلاگ می تونید از آی دی زیر استفاده کنید . TANHA_BA_TO_3000 راستی نظر یادتون نره !!! منوی اصلی
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
خوش آمدید !
|+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: مصاحبه با ...
شر و ور
خب بگن .منظورشون اینه که چشماش داره آلبالو گیلاس می چینه و زده به سرش و الا عشق کدومه.گشنگی نکشیده که عاشقی یادش بره!!!
بابا دلت خوشه ها. وقتی دلت داره ضعف میره حالا گیرم که حوری بهشتی کنارت باشه همه جا را
نون می بینی!!
اونم از سیری زده به سرش و هی می گه امواج آبی دریا و دشتهای زیبا و گل و بلبل و........
یه جورایی!
از لیلی و مجنون بگم یا بچه های حالا ؟
از هر دو.
بر عکس مجنون که فکر قیافه نبود حالا فقط فکر<قیافه> و <تریپ> هستن و عمرا" مثه لیلی و مجنون
تا آخرش وفادار بمونن. هر چند لیلی هم که می گفت عاشقه اولش با یکی دیگه ازدواج کرد و آخر سر
اومد سر نعش مجنون ! نتیجه اینکه مجنون وفادارتر بود ولی اکثر پسرای این دوره و زمونه اگه لیلی
بمیره میرن سراغ شیرین !!!!!!!!!
ولی می تونست مقاومت کنه.
خودشو می کشت !
عمرا" منظورش عاشقای آب دوغ خیاری حالا باشه که کارت پستالشون یک قلب سرخه که یک تیر از وسطش رد شده ! این منظورش عاشقاییه که برای خدا بی تابی میکنن .
بابا بی خیال این که شد نهی نهی فیلمای هندی.......آدم نباس اینقدر ها هم خودش را خار کنه. همینا زن ذلیلای آینده ن !
خوشم نمی یاد. اکثرا"یک مرد روانیو با چند تا آواز و یه ساز و یه وسیله قتاله قاطی می کنن و........
چه می دونم.چون یا آهنگ های غمگین گوش می دن یا هی آبغوره می گیرن !
دقیقا". مثلا" دختره طرف یه تریپ معمولی داره توی خیال براد پیت می بینش. پسره هم همین طور. برای همینه که می گم چشماشون آلبالو گیلاس می چینه دیگه
![]() |+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: محاكمه عشق
و قاضي عقل و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم |+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: آن سوی پنجره ...
دقیقه ای بیشتر نبود
من هنوز حسرت با تو بودن را دارم ولی چقدر راحت مرا به خیال خودم رها کردی
کاش ازنگاهم وجودم را میخواندی ولی افسوس چشمان من چندوقتیست ازفرط تنهایی کورشده اند
پس چگونه بگویم از درد دلم
مگر تو تمام وجود من نبودی ؟؟؟؟؟؟؟؟
پس چگو.نه مرا فراموش کردی اخر من تو را هنوز از یاد نبرده ام شاید هنوز نگاه متن را که با حسرت به
در مانده بتوانی از لابه لای خاشاک های کهنه پیدا کنی
شاید !!!!!!!!
|+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: دلم گرفته ...
آفتاب ِ صداقت را به ميهماني ِ گلهاي باغ مي آورد وگيسوان بلندش را به
بادها ميداد ودستهاي سپيدش رابه آب مي بخشيد ...
دلم براي كسي تنگ است كه ؛
همچو كودك ِ معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني را نثارمن ميكــــرد ...
دلم براي كسي تنگ است كه ؛
تا شمال ترين ِشمال ودر جنوب ترين جنوب ، هميشه .. در همه جا ... با من بود .....
كسي كه بود با من و بي من ماند ...
كسي كه .... من خیلی دوستش دارم
|+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: به نام اونی که عشق رو بهت یاد داد
اونی که می خواستم دلمو شکستو به پای عشق دیگه نشستو چشماشو رو آرزوها م بستو.............. اونی که میخواستم مثله اشک چکیدو تو طول راه باز یه کسی رو دیدو انگاربه آ رزوش رسیدو به خاطر هیچکس ازم جدا شد...... اونی که می خواستم دل ازم بریدو بین گلا یه گل تازه چیدو به اونی که دلش خواست انگار رسیدو با غمو غصه منو آشنا کرد......... اونی که می خواستم منو برد بهشتو اسم منو رو سر درش نوشتو قضاوت قاضی سرنوشتوتو شهر رویا ها بهانه کردو منو رها کرد......... اونی که میخواستم منو برد از یادو پیش اون که دلش می خواست رفتو زد زیر عشقش می گفت که یادش نمیادو مثله همه آدما بی وفا شد.........
|+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: زیبا
زیبا |+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: فلش گل
|+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: عشق یعنی .............
تا حالا شده عاشق بشین؟؟؟ میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟ میدونین عشق چه مزه ای داره؟؟؟ میدونین عشق چه بویی داره؟؟؟ میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟ میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟ مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟ میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟ میدونین ...؟؟؟ اگه جواب این همه سئوال رو میخواین! مطلب زیر رو بخونین...خیلی جالب و آموزندس... وقتی يه روز ديدی خودت اينجايی و دلت يه جای ديگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدی طوری ميشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن همه چی با يک نگاه شروع ميشه اين نگاه مثل نگاهای ديگه نست ، يه چيزی داره که اونای ديگه ندارن ... محو زيبايی نگاهش ميشی ، تا ابد تصوير نگاهش رو توی قلبت حبس می كنی ، نه اصلا می زاريش توی يه صندوق ، درش رو هم قفل می كنی تا كسی بهش دست نزنه. حتی وقتی با عشقت روی يه سكو می شينی و واسه ساعتهای متمادی باهاش حرفی نمی زنی ، وقتی ازش دور ميشی احساس می كنی قشنگترين گفتگوی عمرت رو با كسی داری از دست ميدی. می بينی كار دل رو؟ شب می آی كه بخوابی مگه فكرش می زاره؟! خلاصه بعد يه جنگ و جدال طولانی با خودت چشات رو رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ... از چیزی میترسی ... صبح كه از خواب بيدار ميشی نه می تونی چيزی بخوری نه می تونی كاری انجام بدی ، فقط و فقط اونه كه توی فكر و ذهنت قدم می زنه به خودت می گی ای بابا از درس و زندگی افتادم ! آخه من چمه ؟ راه می افتی تو كوچه و خيابون هر جا كه ميری هرچی كه می بينی فقط اونه ، گويا كه همه چی از بين رفته و فقط اون مونده طوری بهش عادت می كنی كه اگه فقط يه روز نبينيش دنيا به آخر ميرسه وقتی با اونی مثل اينكه تو آسمونا سير می كنی وقتی بهت نگاه می كنه گويا همه دنيا رو بهت ميدن گرچه عشق نه حرفی می زنه و نه نگاهی می كنه ! آخه خاصيت عشق همينه آدم رو عاشق می كنه و بعد ولش می كنه به امون خدا وقتی باهاته همش سرش پائينه تو دلت می گی تورو خدا فقط يه بار نيگام كن آخه دلم واسه اون چشای قشنگت يه ذره شده ديگه از آن خودت نيستی بدجوری بهش عادت كردی ! مگه نه ؟ يه روزی بهت ميگه كه می خواد ببينتت سراز پا نمی شناسی حتی نميدونی چی كار كنی ... فقط دلت شور میزنه آخه شب قبل خواب اونو دیدی... خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه ... هیچوقت براش گل رز قرمز نگرفتی ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ میگی آخه از دروغ متنفره ... وقتی اون رو می بينی با لبخند بهش میگی خیلی خوشحالی که امروز میبینیش ... ولی اون ... سرش رو بلند می كنه و تو چشات زل ميزنه و بهت ميگه اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم كنی ! دنيا رو سرت خراب ميشه همه چی رو ازت می گيرن همه خوشبختيهای دنيا رو بهش می گی من … من … من از جاش بلند ميشه و خيلی آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه خیلی دوستت دارم وبرای همیشه تركت می كنه ديگه قلبت نمی تپه ديگه خون تو رگات جاری نميشه يه هويی صدای شكستن چيزی می آد دلت می شكنه و تكه های شكستش روی زمين ميريزه دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت به خاطر اون گریه نمیکنی چون میگفت اگه یه قطره اشک از چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم ... دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد بهت میگه فهمیدی چی گفتم ؟با سر بهش میگی آره!... وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستت دارم! انگشتری رو که تو دستته در میاری آخه خیلی اونو دوست داره بهش میگی مال تو ... ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میکنه ...میگه فقط تو دست تو قشنگه... بعد دستت رو محکم فشار میده و تو چشمات نگاه میکنه و... بعد اون روز ديگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمی كنی آخه اگه بازشون كنی بايد دنيای بدون اون رو ببينی تو دنيای بدون اون رو می خوای چی كار ؟ و برای هميشه يه دل شكسته باقی می مونی دل شكسته ای كه تنها چاره دردش تويی... |+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: مقام عشق
از معلم ديني پرسيدم عشق چيست؟ گفت : حرام است از معلم هندسه پرسيدم عشق چيست؟ گفت : نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد از معلم تاريخ پرسيدم عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان از معلم زبان پرسيدم عشق چيست؟ گفت:همپاي love است از معلم ادبيات پرسيدم عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است از معلم علوم پرسيدم عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري است که بدون اکسيژن ميسوزد از معلم رياضي پرسيدم عشق چيست؟ گفت:عشق تنها عددي است که هرگز تنها نيست از معلم فيزيک پرسيدم عشق چيست؟ گفت:تنها آهن ربايي است که قلب جوان را به سوي خود ميکشد از معلم انشا پرسيدم عشق چيست؟ گفت:تنها موضوعي است که مي توان توصيفش کرد از معلم قرآن پرسيدم عشق چيست؟ گفت:تنها آيه اي است که در هيچ سوره اي وجود ندارد از معلم ورزش پرسيدم عشق چيست؟ گفت: تنها توپي است که هرگز اوت نمي شود از معلم زبان فارسي پرسيدم عشق چيست؟ گفت:عشق تنها کلمه اي است که ماضي و مضارع ندارد از معلم زيست پرسيدم عشق چيست؟ گفت:عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم وارد ميشود ار معلم شيمي پرسيدم عشق چيست؟ گفت : عشق تنها اسيدي است که درون قلب اثر مي گذارد |+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: لحظه انتظار
![]()
اي كساني كه مرا در تابوت مي گذاريد ، مرا در تابوت سياهي بگذاريد، تا همگان بدانند كه هر چه غم و اندوه در دنيا بوده است اندر من بوده است...
را با خود نبرده ام ...
خويش بوده ام ...
اشعه ي زيباي خورشيد آب شود وبه جاي مادرم گريه كند تا گل هاي خوشبو در اطراف مزارم شكوفا شوند . |+| نوشته شده توسط ایمان در | موضوع: |
|
|